روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
182
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
در آن پيرامون بود و بدامغان آمد و بر ايل آققويونلو تاخت و گروهى كثير از آنها را از دم تيغ گذرانيد . سپس فرمان داد كه اين چهار برج را از سرهاى آنها بسازند چنان كه يك طبقه استخوان سر بين دو طبقهء گل ميگذاشتند . آنگاه بفرمان تيمور در همهء لشكرگاه جار زدند كه هر كس يكى از ايل آققويونلو را بگيرد بايد فورا بهلاكتش برساند و عهد قديم تيمور و تعيين مسكن را براى آنان بهيچوجه در نظر نگيرد . پس اين فرمان بمورد اجراء گذاشته شد و بهرجا كه گذار سپاهيان تيمور افتاد هر كس ازين قبيله ديدند از دم تيغ گذرانيدند . بنابراين گفتند كه ممكن است بر سر راه خويش يك جا ده تن از آنان را كشته بيابيد و در جاى ديگر بيست تن ديگر و در جاى ديگر دو يا سه تن بدينطريق گفته شد تقريبا شصت هزار تن از آنانرا كشتهاند . مردم دامغان براى ما نقل كردند كه غالبا شعلههايى شبيه به شعلهء چراغ بر فراز اين برجها ديده مىشود . « 1 » تا غروب جمعه در دامغان مانديم و شبهنگام عزيمت كرديم . بامداد شنبه به دهى كوچك رسيديم كه در اثر گرماى بسيار روز را به آنجا پناه برديم و شب به راه افتاديم و تا صبح يكشنبه راه پيمايى كرديم . آن يكشنبه كه مصادف بود با بيستم ژوئيه ( در ساعت شش ) صبح به شهرى بزرگ بنام بسطام رسيديم . درينجا با يكى از بزرگان تاتار بنام « اناكورا » « 2 » كه منتظر ما بود برخورد كرديم . چون حال ما را ديد كه نميتوانيم دعوت او را بپذيريم و به مهمانى او برويم ، دستور داد كه گوشت و ميوهء فراوان به خانهء ما آوردند . آنگاه ، پس از آنكه وى ديد از خوراك او خوردهايم كس فرستاد و ما را دعوت كرد كه بنزد او برويم . علت اين دعوت فرمانى بود كه تيمور صادر كرده و او را مسؤول قرار داده بود كه از ما در كاخى واقع در آن حدود پذيرايى كند و بما خلعت بپوشاند .
--> ( 1 ) - آنچه مشهور است تيمور نسبت بآق قويونلوها به علت آنكه سنى مذهب و مطيع وى بودند محبت داشت و رئيس آنان فراعثمان را حكومت شهر ملطيه در آسياى صغير داد و برعكس با قراقويونلوها كه غلات شيعه و مخالف وى بودند دشمنى داشت و شايد كلاويخو در ذكر نام آنان اشتباه كرده و كلمهء آق را بجاى قرا نوشته است . م . ا . ( 2 ) - Ennacora شايد هم اين لقبى بوده است كه از اصل آن هيچ اطلاعى در دست نيست . م .